مصطفی عزیز نگاهت دل را به آتش میکشد

نگاه مصطفی معراجی به آینده ایست پر از امید
آنگاه که بریدگی پاهایش، شکستگی دستش و سوختیگی های ناشی از آتش سیگار یادگاریست از روزگار اکنون سرزمینش
وقتی که هیچ یک از نیروهای امنیتی، نظامی و انتظامی مسؤولیتی در این خصوص نمی پذیرد

اندکی صبر سحر نزدیک است

گزارش تصویری از مراسم سالروز تولد 20 سالگی اشكان سهرابي در بهشت زهرا

امروز 10 بهمن ماه روز تولد اشكان است , اشكان سهرابي 20 ساله شد


گل وجودش به دست آدمكشان , زودتر از 20 سالگي به خون نشست قبل از اينكه بهار برسد گل وجودش در خاطره ياران دگرش جوانه زده است
قدم هاي بهار با ضربان قلب اشكان نزديك مي شود
در ساعت یک و نیم بعدازظهر پدر و مادر و چندین نفر از اعضا خانواده اشکان سهرابی براي سالگرد تولد اشكان در بهشت زهرا حضور يافتند. آنها با تزیین و گذاشتن گل و عکسهای اشکان مقبره او را مزین نمودند و بعد از ساعت 2 بود که کم کم ياران وي به اضافه اقوام نزدیک اشکان مثل خاله و عمو و غیره … نیز آمدند
آنگاه مادران داغداری که در روز شنبه به پارک لاله میرفتند نیز یکی پس از دیگری امدند و من جمله این مادران مادر ندا اقا سلطان نیز حضور پيدا كرد كه این مراسم زیباتر شد و دو مادر داغدار مراسم را هر چه با شکوه تر برگزار نمودند
ساير حاضران نیز با خواندن شعر و دکلمه با خانواده اشکان هم صدا شدند
در ساعت 2:40 دقیقه دو ماشین نیروی انتظامی آمدند و یکی از انها پارک کرده و ایستاد و دیگری سرنشینانش پیاده شدند و تاکید کردند که زودتر مراسم را تمام كرده وبروند
لباس شخصی ها هم در اطراف دائما در حال گشت زدن بودند و در کمین و ترس از هر حرکتی از سوي مردم بودند
جمعيت كه حدود 100 نفر مي شدند و برای هم صدایی با خانواده اشکان آمده بودند با پخش کیک تولد اشکان مراسم را تمام نمودند
این مراسم در ساعت سه و ده دقیقه به پایان رسید و مردم کم کم متفرق شدند

شاهین نجفی: تا آزادی ایران موی سرم را کوتاه نمی کنم

شاهین نجفی

بگذارید از همین ابتدا و بدون مقدمه چینی از تصمیمی که از سالها پیش در سر داشتم با شما حرف بزنم. اینطور باور می کنم که هنوز در زیرزمینی در قلب شهر زیبا و کوچک ام با دوستانم، نشسته ام و مثل همیشه برای جهان تئوری می بافیم و حرف می زنیم و نقد می کنیم و انگار نه انگار ساعت سه شب است

و این تصمیم

من از این ساعت تا زمانی که سرزمینم به آنچه که خواست مردم است- یعنی ایجاد حکوت و دولتی که در آن دین و دین مداران در امور سیاسی دخالت نکنند(سکولاریسم) ورسیدن به آزادی و عدالت در مفهوم خاص و عام اش برای همه ی طبقات،اقشار،فرقه ها،اقلیت های مذهبی و نژادی ، برابری کامل زن و مرد و آزادی حقوق اقلیت های جنسی(دموکراسی)-برسد ،با خود عهد می بندم که دیگر موی سرخود را کوتاه نخواهم کرد

زمانی که تازه به غربت آمده بودم هم به این ایده فکر می کردم ،اما در آن تردید داشتم . می دانید که اینجا هم آنقدرها دیگر موی بلند و ریش مد نیست و جز گروه های خاص ، موزیسین ها ، روشنفکران و جماعتی از خارجی ها مثل ایرانی ها،ترک ها و عربها ،کولی های اروپای شرقی ،مردم میانه ای با مو و ریش بلند ندارند. البته هنوز می توان آنارشیست های جدید و قدیم را دید که به سنت های ظاهری خود پایبند هستند،اما عموم مردم رغبتی به این شکل و شمایل ندارند.به همین دلیل در فیلم ها ی عامیانه وسریال های روزمره وفرهنگ عمومی ،کسی را که ریش داشته باشد و موی بلند ،به الکلی ها و معتادها تشبیه می کنند

در همین حالت عادی وقتی در فرودگاه ، ایرانی بودن ات را می فهمند تغییر نگاه و رفتارشان را می توانی ببینی ،حال تصور کنید که با مو و یا ریش بلند وسیمای شرقی چه می شود

دیگر لازم نیست حوادث روزمره ی شهری در قطار و اتوبوس را تفسیر کنم . وقتی می نشینی و چپ چپ نگاهت می کنند و یا بر می خیزند ،یا زیر چشمی طوری تو را می پایند که انگار بو می دهی و خودت نمی دانی.می گویند ما که به شما دعوت نامه ندادیم که اینجا بیایید ،ناراحتید برگردید به کشورتان.بعد تو سرگیجه می گیری که چه بگویی . بگویی که در سرزمین ات موسیقی جرم است ،شعر جرم است ،کتاب و روزنامه و مجله و نقاشی و مجسمه جرم است.سینما …چه بگویی؟پیرزن آلمانی عکس یک اعدامی را می بیند قلب اش می ایستد ،بعد توضیح بدهی که در کشورت مثل شوکولات آدم را به دار می کشند و وکیل نفر هم بی خبر است . یا فلان وبلاگنویس و شاعر و موزیسین در زندان است و خانواده اش در به در دادگاه و زندان که اصلن جرم فرزندمان چیست ؟با کدام حکم؟حداقل بگویید کجاست؟

نه عزیز . دهه ی هفتاد میلادی نیست و اینجا هم عموم ،مغزشان از کمر و شکم بالاتر نمی رود .فقط تفاوت اش این است که هر چه باشی آنقدر فضا هست که نفس بکشی و وقتی پای قانون در میان بیاید تا حدود زیادی همه با هم برابرند. البته این هم برای خودش داستانی دارد که عاقلان دانند.اما باید اقرار کنم که در طی این چند ماه پس از انتخابات ،نگاه غربی ها به ما تا حدود زیادی تغییر کرده است.صدای نعره های اعتراضی ایرانیان در بسیاری از شهرها ی اروپا وآمریکا به اینها فهماند که ما شبیه حکومت مان نیستیم.ما بمب نمی خواهیم.ما تروریست نیستیم.ما از جنگ بیزاریم -در هر کجای جهان که باشد -اما با حزب الله و حماس و طالبان هیچ اشتراکی نداریم.ما هم در فرهنگمان مشروب خوردن سنتی داریم، حتی پیش از اینکه شما بدانید شراب چه بوده است،ما هم می توانیم برقصیم .ما تاریخ مان پر است از مراسم جشن و سرور و فرهنگ ما فرهنگ عزاداری و مرثیه نیست

کاری که در پیش دارم یقینن تزیینی نیست و تنها یکی از راه هایی ست که به ذهن ام رسیده است تا به نوعی دیگر اعتراض خود به فضای سیاسی ایران را به امید روزی که سرزمین ام روی آزادی را به خود ببیند،نشان بدهم.می دانیم که سردمداران ج.ا نیز به طور غریزی با موی بلند مخالفند و همین موهای بلند جوانان ما دانه دانه خاری ست در چشم های شب پرست و وجود تاریک شان

منبع: فیس بوک شاهین نجفی

آقای موسوی این هم آب زلالی که میخواستید: جوانان بر سر دار

سید عطاء الله مهاجرانی

سحرگاه امروز وقتی در خوابخوشِ خوشباوریم بودیم دو اسیر بیگناه بر سر چوبهی دار رفتند تا ما را از کرختی خواب غفلتی که دچار شده بودیم بیرون بیاورند. حکومتی سراسر فاسد و جانی را میخواهند اصلاح کنند! تصور میکنند اینها اصلاحپذیر هستند. اینها فقط وقتی در تله میافتد اشک تمساح میریزند و فرصت میخرند تا جان بگیرند و جنایت کنند و ما خوشباورانه به آنها فرصت میدهیم. آرش رحمانیپور جوانی بیست ساله را شکنجه میکند کارساز نیست خواهر باردارش را دستگیر میکنند و به اتاق بازجویی میآورند و وادار میکنند این آرش را که امضا کند اعترافنامهیی سراسر کذب و دروغ را و جان بردار سپارد تا مردمی را بیدار کند. سخنان وکیل مدافع او را بخوانید و بشنوید: به گفته وکیل وی دراین پرونده اشکالات بسیارفراوانی وجود دارد. یکی آن است که آنچه به موکل من در زمینه ارتکاب جرم نسبت داده می شود بسیاری اش مربوط به زمانی است که آقای رحمانی پور ۱۶-۱۷ سال بیشتر نداشته است. غیر از این موضوع تحت فشارهایی کم سابقه اقرارهایی از آقای رحمانی پور گرفته شده از جمله اینکه برای فشار به او خواهر باردارش را نیز بازداشت کرده اند. در ملاقاتی که با موکلم در زندان داشتم ایشان برای من با ناراحتی خیلی زیادی تعریف کرد که در دوجلسه بازجویی خواهرش را جلوی او گذاشته وگفته اند اگر می خواهد خواهرش آزاد شود باید اقرارهایی راکه آنها تنظیم کرده اند امضا کند.(۱) محمدرضا علیزمانی که در فرودین ماه هشتاد و هشت دستگیر شده است و ماهها قبل در دادگاه آمده است به جرم شرکت در تظاهرات روز عاشورا اعدام میشود! زهی بیشرمی. اینها بیگانگانی هستند که جامعه ایرانی را نمیشناسند. آنها تصور میکنند با کشتن جوانی بیست ساله میتوانند وحشت ایجاد کنند و مردم دست از مطالباتشان بردارند اما نمیدانند مظلومیت این عزیزان بردار رفته آنهایی که هنوز بیدار نشدهاند را بیدار خواهد کرد. مگر پخش فیلم قتل ندا آقاسلطان موجب وحشت مردم شد؟! مردمی که تا آن موقع «رای» خود را میخواستند حالا به خونخواهی نداها و سهرابها و اشکانها به خیابانها آمدهاند. و از این پس با عزمی استوارتر و ارادهیی خللناپذیرتر برای خونخواهی این جوانان بردار رفته به میدان خواهند آمد. باید وجدان جمعی بشری را بیدار کرد تا همانگونه که با تحریمهای فلجکننده رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی را به تسلیم در برابر خواست جهانی وادار کردند این رژیم پوسیده و جنایتکار را به زانو درآورند. سازش، عقبنشینی و مماشات سرانجامی جز مرگ و نکبت به بار نخواهد آورد. اینها شکنجه کردند، در خیابان مردم را کتک زدند، به مغزشان شلیک کردند، بمب در خانهیشان گذاشتند و نتیجه نگرفتند و اعدام آخرین حربهیشان است که بکار نیفتاده کند و بیاثر شده است. دوستان اتحاد و یکپارچگی خود را حفظ کنیم. ما چیز زیادی نمیخواهیم ما زندگی متمدنانه و آزاد میخواهیم چیزی که لایقش هستیم و سزاوارش. باید جهانیان بدانند، چنان که در این ماهها دانستهاند، ما هیچ سنخیتی با این حکومت نداریم، این حکومت این دولت نمایندهی ما نیست، ما خشونتطلب نیستیم ما آزادیخواهیم، برابریطلبیم ما انسان مدرن قرن بیست و یکمی هستیم. دیندارانمان خدایی جانی و جنایت پیشه را نمیپرستند و بیدینانمان کمر قتل دینداران را نبستهاند. ما میخواهیم و میتوانیم مانند سایر ملتهای متمدن در کنار یکدیگر با هر عقیده و مرامی که داریم زندگی کنیم و اختلافات خود را در مطبوعات، اینترنت، رسانهها و احزاب سیاسی و پارلمان منعکس کنیم. ما تروریست و بمبگذار نیستیم. ما مردمی صلحطلب هستیم که اسیر حکومتی جنایتپیشه شدهایم. ما را یاری کنید از چنگال این دیو آدمیخوار این ضحاک مغزنوش نجات پیدا کنیم. ما به قدرت و اراده و شهامت و آگاهی خود امید بستهایم از هیچ دولتی انتظار پشتیبانی نداریم اما از همهی ملتهای و انسانهای آزادیخواه انتظار داریم از ما حمایت کنند و به دولتهایشان فشار بیاورند که دست از حمایت آشکار و پنهان از «جمهوری اسلامی» بردارند ما میخواهیم اگر خیرشان به ما نمیرسد لااقل با خیررساندن به حکومتی بیپشتوانه و ضدمردمی به مردم آزادیخواه ما شر نرسانند. با اراده و مصممتر از پیش خود را آماده میکنیم برای بیست و دوم بهمن یا هر روز دیگری که بتوانیم از سد این دین ددمنشان عبور کنیم و آزادی را فریاد بزنیم. آقای خامنهای سران وحشت و مرگ پلک بر هم نزنید ما داریم میآیم خود را آماده کنید برای سرنوشتی خفتبار، سرانجامی که، در طول تاریخ، سرنوشت تمام دیکتاتورها و قاتلین مردم را رقم است

منبع: فیس بوک آقای مهاجرانی

http://www.facebook.com/notes/syd-llh-mhjrny-seyyed-ataollah-mohajerani/qy-mwswy-yn-hm-b-zlly-h-mykwstyd-jwnn-br-sr-dr-/277127248657

تولدت مبارک ابطحی دوست داشتنی 

محمدعلی ابطحی عزیز تولدت مبارک. 7 بهمن روز تولد مردی است بزرگ که همیشه در تاریخ مبارزات این مردم برای آزادی جاودانه است. همیشه در قلب این ملتی مرد دوست داشتنی

مارکسیسم، فاشیسم و اسلام از دید دکتر شریعتی

مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور، حرفت را من می زنم

فاشیسم می گوید: رفیق، نانت را من می خورم، حرفت را هم من می زنم و تو فقط برای من کف بزن

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی

اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم، و حرف بزن، امّا آن حرفی را که ما می گوییم

شاد روان دكتر علي شريعتی

سید محمد خاتمی : دوست دارم تا ابد از مردم فحش بشنوم ، اما کاری کنم که رنج آنها کمتر شود

روح الله شهسوار

یک سال پیش در چنین روزهایی، پس از آنکه سید محمد خاتمی در سخنانی اعلام کرد «یا من یا میرحسین» کاندیدا می شویم، به همراه دیگر اعضای شورای ستاد ملی جوانان88 (جوانان حامی خاتمی و موسوی) که آن زمان تنها حامی خاتمی بود، به دیدار رییس جمهور دوم خرداد شتافتیم و از این سخنان او بسیار گله کردیم. گله ها تا آنجا پیش رفت که برخی از اعضا، خاتمی را خائن خطاب کردند. همه از این تصمیم ناراحت بودیم. چون نه میرحسین را می شناختیم، نه می توانستیم از خاتمی دل بکنیم. البته برخی از اعضا علاقه ی شخصی به خاتمی نداشتند و تنها به این دلیل از او حمایت می کردند که او را بهترین گزینه ی ممکن برای برون رفت از وضع موجود می دانستند. خیلی از ما هم در دورۀ دوم ریاست جمهوری خاتمی، جزو سرسخت ترین منتقدان وی بودیم، اما پس از گذشت چهار سال از پایان صدارت وی با تلخی های جهان سیاست آشنا شدیم و به واقعیات آن برخوردیم. با این حال پس از آنکه توانسته بودیم همه اصلاح طلبان و به ویژه خود خاتمی را برای شرکت در انتخابات قانع کنیم، با مطرح شدن:«یا من یا میرحسین» همۀ تلاشهای خود را بربادرفته می پنداشتیم.

به همین دلیل بیش از یک ساعت تک تک اعضا با حمله های زبانی بسیار سخت به خاتمی تاختیم تا شاید بتوانیم او را منصرف کنیم. اما این بار برخلاف روال معمول جلسه هایی در این سطح(که ابتدا حضار مطالب خود را بیان می کردند و پس از آن خاتمی نظرات خود را اظهار می داشت) جلسه به گفتگویی دوجانبه تبدیل شد. در یک طرف جریان خاتمی و طرف دیگر ما. ما انتقاد می کردیم و او پاسخ می داد. در آن نشست تاریخی، کاندیدای ما حرفهای نگفته ی بسیاری را مطرح کرد که بی شک پس از پایان این روزهای پرتلاطم باید منتشر شود. اما در اواخر نشست به نکته ای اشاره کرد که برخی از ما را تا حدودی نسبت به تصمیم خاتمی قانع کرد. (هرچند که بسیاری از اصلاح طلبان و حامیان وی هیچ گاه قانع نشدند تا اینکه خاتمی مجبور به اعلام کاندیداتوری شد.)

خاتمی در پاسخ به انتقادهای تلخ اعضا که او را خائن و ترسو خطاب می کردند و به او می گفتند که باید از شجاعت امیرکبیر و مصدق الگو بگیرد و حتی جان خود را فدای مردم کند گفت: «من دوست دارم مثل امیر کبیر و مصدق در تاریخ محبوب نباشم،اما کاری بکنم که مردم عملا از زیر بار ظلم و استبداد رهایی پیدا کنند. مطمئنم اگر آنها نیز زنده بودنددر این شرایط راهی دیگر را انتخاب می کردند. مگر نه اینکه پس از مصدق و امیرکبیر استبدادی سخت تر بر جامعۀ ما حاکم شد و مردم بسیاری لطمه دیدند. من دوست دارم تا ابد از مردم فحش بشنوم، اما کاری کنم که رنج آنها کمتر شود. دوست دارم بعد این همه سال تحمل استبداد نتیجه بگیریم. من برای محبوب شدن سیاست ورزی نمی کنم. بلکه فکر میکنم باید کار ما تنیجه بدهد و بهترین نتیجه تغییر وضع جامعه است.»

من پس از این صحبتها به فکر فرو رفتم؛ چندی از حاضرین هم چنین شدند. در ادامه خاتمی حرفهایی بسیار اساسی در رابطه با ساختار قدرت ایران زد که از درج آنها در اینجا معذورم. وی هچنین در رابطه با حضور میرحسین در انتخابات به نکته ای اشاره کرد که ما باید تا روز شنبه 23 خرداد88 صبر می کردیم تا به درستی آن پی ببریم. وی گفت: «من همان سال هفتاد و پنج هم که از من خواسته شد در انتخابات شرکت کنم، اگر می دانستم رییس جمهور خواهم شد، قبول نمی کردم. من به همراه دوستانم فقط می خواستیم شعارهایی از جمله جامعۀ مدنی و آزادیهای سیاسی که در جامعه از یاد رفته بود را زنده کنیم تا زمینه برای حضور چهره های دیگر در انتخابات بعدی فراهم شود.اگر کسی می دانست که کاندیدای ما قرار است پیروز شود شاید اصلا به من پیشنهاد نمی کردند. چه برسد به اینکه من بپذیرم. اما ما میدانیم که در این دوره مردم کاملا با ما هستند. این را جریان مخالف هم میداند، به همین دلیل وقتی پیروز شویم، از همان روز انتخابات سنگ اندازیها را آغاز خواهد کرد. و این بار سخت ترو بی رحمانه تر از سال76.

برای همین باید کسی کاندیدا باشد که هم از لحاظ شخصیتی توانمند باشد، هم از لحاظ سیاسی در برابر تهاجم ها آسیب پذیری کمتری داشته باشد. من فکر میکنم میرحسین در این شرایط بهترین گزینه است. من میدانم که رای می آورم. اما مهم پس از انتخابات است. باید فردی باشد که در شنبه ی پس از انتخابات روحیۀ حمایت از خواسته های مردم را داشته باشد. من خود را مرد عرصه های فرهنگی و اجتماعی میدانم و علاقه ای به مجادلات سیاسی ندارم. اما می دانم که میرحسین مرد روز شنبه است. او بهترین مقاومت را در برابر مشکلات خواهد کرد. این را مطمئن باشید.»

این همه را گفتم که پاسخی باشد برای دوستانی که از یک سخنرانی خاتمی بهانه ای ساختند برای حمله به او. رویدادهای امروز حتی از آنچه که خاتمی و دیگر سران اصلاحات پیش بینی کرده بودند فراتر رفته است. تردیدی نیست که در این شرایط،، خاتمی، کروبی و موسوی با تقسیم کاری نسبتا هماهنگ، بازی سیاسی را به خوبی پیش می برند. در این هم تردیدی نیست که جنبش سبز بالاخره در درون ایران در جریان است.

هرچند که ایرانیان خارج نشین از آنها حمایت می کنند. همچنین همه می دانیم که گزینه ای دیگر برای جایگزینی این سه رهبر اصلاحات نداریم. (یا حداقل تا کنون کسی پیدا نکرده است. بگذریم از شومن های تلویزیونی و اینترنتی) پس ای کاش به جای اینکه اینکه هرگاه یکی از این سه نفر (به ویژه خاتمی) موضعی میگیرد که با مزاج ما سازگار نیست، سراسر حمله شویم، کمی جانب احساس را کنار بگذاریم و به نتایج سیاست عملی در زندگی مردم فکر کنیم. اگر زورمان به رقیب نمی رسد، دلیلی ندارد که خودی را حذف کنیم. البته کار سیاسی بدون انتقاد، مثل اسب سواری بدون زین است، پس از مدتی هم اسب آسیب می بیند و هم اسب سوار. اما واقعا این روزها برخی از ابراز نظرها از مرز انتقاد گذشته و به تخریب و حذف نزدیک شده است. در شرایطی که جناح کودتا از صحبتهای خاتمی بسیار آشفته شده است و ادامۀ این روند را شکاف میان جریان اصولگرا ارزیابی میکند، تا جایی که خبرگزاری فارس پس از این سخنان تیتر میزند که «خاتمی به دنبال مدیریت جریان فتنه است.» اما باز هم جمعی از ما این بازی را درک نمیکنیم و دوباره و دوباره به او میتازیم.

به همین دلیل بر خود لازم دیدم به نمایندگی از هزاران هزار جوان ایرانی (حداقل ده ها هزار جوانی که در ستاد ملی جوانان88 عضو هستند) و به جای کسانی که یا در زندان هستند و یا در شرایط سخت تر پس از زندان گرفتار شده اندو یا در کشور تحت تعقیب هستند و یا در انتظار زندان به سر می برند و صدایشان در گلوها گیر کرده است، اعلام کنم که با تمام کاستی هایی که ممکن است این سه رهبر جنبش سبز داشته باشند و ما حق انتقاد را برای خود و همه ی میلیونها ایرانی سبز محفوظ می دانیم، اما نمی توانیم در برابر تخریبها و دیدگاههای حذفی چشم فرو ببندیم. هرچند که نه دستمان به جایی می رسد و نه مانند رقیبمان اهل حذف فیزیکی یا فکری هستیم،اما می توانیم با صدای بلند حمایت خود را از کسانی که جلوداران جنبش سبز هستند اعلام کنیم. اعتقاد داریم که روشهای حل این منازعه باید مبتنی بر اصول گفتگو و مذاکره باشد تاجایی که تنیجۀ آن را در زندگی مردم ایران در هرکجای دنیا لمس شود. هرچند که ایستادگی به پای خونهای ریخته شده، قلم های شکسته و انسانهای آسیب دیده و در بند، خط قرمز حمایت از رهبران جنبش است اما تا کنون چنین کاستی ای از آنها ندیده ایم. نزدیکان آنها یا در زندان هستند یا ترور می شوند و با این همه آنها ایستادگی به همراه سیاست ورزی را راهکار هدایت و به نتیجه رسانیدن جنبش انتخاب کرده اند.

با بستن هر پنجره ای از گفتگو، دری به خشونت و سرکوب باز می شود و تاریخ ایران از این راهبرد آسیبهای فراوان دیده است. پس بهتر است «درسی از گذشته» را از لابلای ورقها بیرون بکشیم و در زندگی سبزمان جاری کنیم.

*عضو شورای سیاستگذاری ستاد ملی جوانان88

اشپیگل:دستی که رژیم ایران برای مذاکره دراز کرده است به خون مردم ایران آغشته است

هنگامیکه غربی ها تعطیلات کریسمس خود را می گذراندند، ایرانیها یک بار دیگر زندگیشان را به خطر انداختند تا علیه رژیمی که از سر ناامیدی و نگرانی از آینده ی خود بر شدت سرکوب مخالفین افزوده است، اعتراض بکنند. آمریکا و اروپا باید بدون فوت وقت در باره ی درستی سیاستی که نسبت به ایران در پیش گرفته اند، اندیشه بکنند. چرا که از زمان پیروزی انقلابی که این رژیم را سر کار آورد، تا به امروز جمهوری اسلامی هیچوقت با چنین بحرانی روبرو نبوده است

هیچکس بدرستی نمی داند که وضعیت پیشاانقلابی حاکم بر ایران به چه نتایجی منجر خواهد شد. همه چیز بستگی به رفتار غیر قابل پیش بینی توده ها، عملکرد رژیم و مانورهای متغیر این نیروها دارد. تصمیمات گرفته شده توسط رژیم تهران بوسیله ی گروه کوچکی و پشت درهای بسته اتخاذ می شوند. ولی یک چیز مشخص است و آن اینکه این بحران مربوط به ایرانیهاست؛ توسط خود آنها بوجود آمده و باید بوسیله ی آنها نیز راه حلی برای آن پیدا شود

تمام سعی پریزیدنت اوباما معطوف این هدف بوده است که ایران به سلاح اتمی دست پیدا نکند. برای این کار او سیاست دوگانه ای را در پیش گرفته است: در عین حال که او از یک طرف خواهان مذاکرات بی قید وشرط با ایران است، از طرف دیگر در صورت شکست این مذاکرات، خواهان تشدید تحریمها است. با گذشت یکسال می توان گفت که نتایج بدست آمده مساوی صفر است. بعد از گذشت هفت ماه که طی آن بحران درونی رژیم تشدید شده است، زمان آن فرا رسیده است که آمریکا و اروپا در سیاست خود تجدید نظر کلی بکنند. چرا که در این فاصله این خود ایرانیها بودند که پایه های رژیم را به لرزه در آورده اند. البته می توان گفت که نه یکسال قبل این سیاست غلط بود و نه امروز به تمامی اشتباه می باشد. فقط در این فاصله تغییرات مهمی رخ داده است. اکنون شانس آن وجود دارد که در صورت تغییر سیستم سیاسی کشور، از تبدیل شدن ایران به یک قدرت اتمی جلوگیری به عمل آورد. خیلی از ایرانیها در آرزوی یک سیستم سیاسی هستند که نسبت به مردم خودش و جهان خارج سیاست بازتری داشته و در آن نمایندگان منتخب مردم و جمهوریت نظام دست بالا را داشته باشند

با اطمینانی نزدیک به صد در صد می توان گفت نتیجه ی چنین سیستمی، حکومتی خواهد بود که برای مذاکره با خارج آماده تر بوده و همچنین پای بندی بیشتری به نتایج حاصل از این مذاکرات نشان بدهد. حساب باز کردن روی آمادگی روسیه و چین برای اعمال تحریمهای بیشتر علیه ایران چندان با واقعیت موجود نمی خواند. و اینهم خیالی بیش نیست که رژیم بی ثبات و بشدت ناسیونالیست ایران که خود را در محاصره ی نیروهای امپریالیستی می بیند، از آرزوی دست یابی به بمب اتمی و پشتیبانی از تروریسم خارج از مرزهای خود دست برخواهد داشت. با اینکه دگرگونی سیاسی در ایران می تواند مذاکرات اتمی را یک گاه بسیار بزرگ به جلو برد، ولی در تماس با اشخاص بانفوذ در دولت اوباما می توان به این نتیجه رسید که اینها می خواهند از ضعف فعلی ایران استفاده کرده و چند گام کوچک در این مذاکرات به جلو بردارند.

برای پشتیبانی بلاواسطه از دگرگونی سیاسی در ایران ما به غیر از در اختیار گذاشتن امکانات رسانه ای، اینترنت، تلویزیون و تلفن ماهواره ای نمی تواینم کار بیشتری انجام بدهیم. ایرانیها برای تماس با همدیگر و خبرگیری از تحولات داخل کشور روی این کانالهای اطلاع رسانی و ارتباطی حساب باز کرده اند

همینطور آنها بوسیله ی این کانالها رفتار دولتهای غربی را نیز دقیقاً زیر نظر دارند. دقیقاً به همین خاطر شرم آور است، در این روزهای حساسی که ایرانیها زندگی خود را برای آزادی به خطر می اندازند، آنها شاهد آن باشند که دولتهای غربی فقط به فکر حل مسئله ی اتمی هستند. تصاویر ملاقاتهای سیاستمداران ایرانی با نمایندگان بلند پایه ی اروپائی که فقط در باره ی مسائل اتمی مذاکره می کنند، به این تصور شدت خواهد بخشید

سخنان و تصاویر، همانند قدمهای دیپلوماتیک مهم هستند. حتی بعضاً و مخصوصاً زمانی که دیپلوماسی راه به جائی نبرد، مهمتر از آنهم می توانند باشند. پیامی که اروپائی ها و آمریکائی ها باید به رژیم ایران بدهند عبارت است از: » ما آماده ی هستیم با ملت بزرگی – که میل داریم آنرا در جمع جامعه ی بین المللی بپذیریم- در مورد هر موضوعی مذاکره کنیم. ولی تا موقعی که شما حاکمین فعلی ایران با مردم خودتان اینگونه رفتار می کنید، تا وقتی که حقوق ابتدائی- حقوقی که نه تنها در غرب بلکه در تمام دنیا معتبر هستند- شهروندان کشورتان را زیر پا می گذارید و تا هنگامی که دستان شما که برای مذاکره دراز شده اند، به خون تظاهر کنندگان آغشته است، چیزی ما را مجبور نمی کند که این دستها را بفشاریم. این پیام نه فقط با ارزشهای ما بلکه با منافع دراز مدتمان نیز منطبق تر است. لذا: عوض صرف انرژی زیاد برای مذاکره با این رژیم باید در مقابل آن روی پرنسیب هایمان پای بفشاریم

اینگونه به نظر می رسد که اوباما میل ندارد تغییری در تاکتیک انتخابیش بدهد. لذا در این رابطه باید اروپا راه خود را برود. برای وارد آوردن فشار اقتصادی بر ایران، اتحادیه ی اروپا در موقعیت مناسب تری از امریکا قرار دارد. مخصوصاً حالا که صحبت از سیاست خارجی تازه، قاطع و واحدی برای اتحادیه ی اروپا است، نباید خانم Catherine Ashton** به عنوان نماینده ی عالی مقام این اتحادیه، ترجمان این سیاست تازه باشد

بانو Ashton، قدم پیش بگذارید! به نام اروپا با شکنجه گران در گیر بشوید! نشان دهید که شما می توانید بانوی آهنین اروپا بشوید

**************

* Timothy Garton Ash پژوهشگر تاریخ و استاد دانشگاه آکسفورد انگلستان است

** بارونس Catherine Ashton قبل از اینکه به عنوان وزیر امورخارجه ی اتحادیه ی اروپا انتخاب بشود، وزیر دادگستری انگلستان و کمیسر تجارت اتحادیه ی اروپا بود

Timothy Garton Ash*مجله ی اشپیگل شماره ی 2- 2010 /برگردان: س. حاتملوی

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.